|
نـــ.قــ.طــ.هـ ســـر ـــــــــ ــ |
http://pix2pix.org/my_unzip/1200512051n00069162-r-b-004.jpg
با خدا عباس وقتی دست داد هردو دست خویش را از دست داد... ادامه مطلب [ دوشنبه 14 آذر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
شما باورتون میشه؟!!!!!!!!!!!!
من که خودم به شخصه اصا باورم نمیشه که اوووووومدم دوبااااااااره:دی ولی حالا اومدیم دیگه بازم اومدییم مزاحم دوس تان بشویم حالا جدا از همه ای چیزا ماه محرمو به همتون تسلیت میگم مارو هم دعا کنین تو این ماه :) ادامه مطلب [ سه شنبه 8 آذر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
نفس کشید گل خام نامش انسان شد چند روز در این حول حوش میهمان شد از این به بعد این مهمان ناخوانده به هرچه چشمش افتاد صاحب ان شد سرک کشید به هر گوشه هر کجا می خواست کمی که گذشت همان مشت خاک سلطان شد هر آنچه دست طمع روی آن گذاشت شکست به هر کجا که به آن پا نهاد ویران شد عاقبت یکی از صبحها از خواب پرید ولی ندید غیر از خود هراسان شد فقط سکوت به گوشش رسید قاطع و سرد ساعت از نفس افتاد وقت پایان شد به یاد اولش افتاد تکه گلی خام سکوت کرد ز شرم از خود گریزان شد گریخت از خود و بار دگر به خود رسید شکست پشت غرورش دوباره انسان شد من دلم می خواد کوچه ها همه بن بست باشند تا عابرانی که از آن می گذرند بر گردند. ........... [ شنبه 16 مهر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی...
[ جمعه 8 مهر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
اگر چه بضاعت من ناچیز است.اما قلبم از قلب یک پروانه که کوچکتر نیست او با همان قلب کوچکش از همه عاشق تر است.آنقدر در سایه نورلرزان شمع نغمه دلدادگی سر می دهد تا سراپا آتش شود قلب من که از قلب یک مرغ عشق کوچکتر نیست همه می دانند که اوچگونه خستگی ناپذیراست ودر حصار آهنین قفس عاشقی می کند و اگریک روز معشوق خود رانبیند آنقدر سکوت می کند تا بمیرد راستی کدام آهنگ ساز تاکنون توانسته برای آواز مرغان عشق آهنگ بسازد؟ چه کسی می تواند حرفهای انها را ترجمه کند؟ آیا پرستوها می توانند دستنوشته های عشق را بخوانند آیا گلهای یاس وصنوبرانی که در باغ عشق به کهنسالی رسیده اند عشق را می شنا سند آیاوآیا.. خیبر [ دوشنبه 4 مهر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
سلاااااااامم! من بهاره ام فک کنم یه 2روزی میشه هرکی میاد اینجا چشاش میشه اینهو زیر استکان :دی برای نمونه میتوانیم به دختر عمویمان اشاره کنیم که علاوه بر زیر استکانی شدنِ چشمانش 2عدد شاخ ناقابل نیز بالای سرش درآمده است :دی مانیز گفتیم برای رفع این ابهامات یه پست بزاریم بلکه چشمان شما عزیزان به حالت اولیه خود بازگردد برای شروع باید بگم که این آقا حمید از دوستای نتی ما میباشد وما گفتیم به دلیل اینکه هیچوقت از بیکاری خوشمان نمیامد دل یه جوون رو شاد کرده باشم که بیکار نباشه بیاد اینجا باهم بنویسیم نویسنده جدید ما یه مقدار خجالتی تشریف دارن این بود که ماخود برای معرفی ایشون دست به کار شدیم در پایان باید به این نکته نیز اشاره کرد که خانوم مهندس یک روز دیگر نیز به مسافرتشان اضافه کردن ومن فک نمیکنم که این دختر خاله ما خیال دانشگاه رفتن به سر خود داشته باشد :دی
[ شنبه 2 مهر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
کاش میدانستی چه آتشی رابرقلبم روشن کردی وتنهاراه سرد شدن آن یکی شدن است هیاهویی عجیب دامنگیر من شده است خوابهایی می بینم که اصلا خیال بیدار شدن وبیرون آمدن از آن راندارم. کاش نویسنده بودم واحساس نابم راآنگونه که به نو دارم مینگاشتم کاش وقتی این جملات را می خوانی احساس حقیقی مرا درک کنی احساسی که از درون این جملات فریادمی زند و تو را می خواند شاید شمه ای از آنرا درک کنی ودروجودنازنینت رخنه کند تابیشتر دوستم بداری شاید هم به جملات بخندی من هم به این جملات دستورداده ام تادرهنگام خندیدنت روی زیبایت را ببوسند و از لبان خندانت کام بگیرندتا حسرت سرد من درون این جملات نوایی بگیرد . کاش می تونستم برای همیشه لبخند را به تو هدیه کنم چون تو هنگام خندیدن زیباتر می شوی و قلبهای بیشتری را به طپش وا میداری اما هیچ قلبی به اندازه این قلب خسته ازدیدن خنده هایت به نوا نمیرسد. تقدیم به بهارم [ شنبه 2 مهر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
پرستوهای عاشق را صدا زدم به دشتهای شقایق سرزدم پروانه های بال سوخته را فراخواندم وقاصدکهای پر شکسته را در نور دیدم وستاره ها را زیرپاگذاشتم.جویبارها رادیدم و عطرگل یاس رابوئیدم بادصباراپیداکردم وباران الهی رابوسه زدم همگی ازشورعشق من سرمست بودندبه آنها هم نوید دادم.نوید میهمان جدید نوید آمدن تو را.پس قدمت مبارک به سرزمین قلبم وقصرآرزوهایم.تورا دوست میدارم و کاخ رویاهایم رابرای ورودت آذین می بندم.امیدوارم در آن هنگام که احساسات ناب مرا نسبت به خودت می خوانی درکشان کنی ادامه دارد... [ جمعه 1 مهر1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
ای کاشــ پرنده بودیمــ ! با اینـکه بایـد از لرزشــِ شاخه درختــ ترسـ داشته باشیمــ اما باید به اینمـ فکر کنیمــ که همیشـه بالـی بـرایِ پــریدن وســقوط نــکردن هستــ...!
[ دوشنبه 28 شهریور1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
امروز داشتم اتاقمو تمیز میکردم توی کمد اتاقم یه چیزایی پیداکردم اگه گفتی چی بود؟ نمی دونین دیگه خودم باید بگم اسباب بازی های دوران بچگیمو پیدا کردم,یه مشت قابلمه و بشقاب و قاشق و چنگال و از ای جور چیزا ذوق مرگ شدم وقتی دیدمشون,باورتون میشه همون موقع نشستم پای بازی با اسباب بازی ها خیلی کیف داشت خاله بازی :دی یادش بخیر اون موقع ها بچه بودیم یه دختر خاله ای داشتیم که با هم خاله بازی میکردیم,توی یه اتاق چادر میزدیم ومیرفتیم پشت چادر(همان خانه مان)با هم خاله بازی میکردیم و آخر بازی هم دعوامون میشد وتو سر وکله هم میزدیم :دی همیشه هم مقصر اصلی ِدعوادختر خاله ما بود :دی البته هنوز هستش این دختر خاله ی ماو همچنان ما تو سرو کله هم میزنیم :دی اما با همه این اذیت کردناش بازم من دوسش دارم.نمیدونم اگه از مهر ماه بخواد بره دانشگاه من پیشِ کی برم دیگه؟سرگرمیه خوبیه این دختر خاله ی ما,شاد میشویم در کنارش :دی
[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ ] [ بهــــاره ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |